انتخاب دهم

انتخابات رياست جمهوري دهم

توهین یا تشویق، مسئله این نیست.
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٧  

در طول تاریخ شاهد مقابله و نبرد حق و باطل به اشکال مختلف بوده ایم. حق و باطل همیشه در مقابل هم بوده اند و با شدت و ضعف با هم مقابله کرده اند. همیشه صدای ارشاد کردن حق ارام بوده است و صدای هوچی گری و مسخره کردن و تهمت زدن باطل بلند. همیشه حق در اقلیت بوده و باطل در اکثریت. حق همیشه اگاهی داده و ارشاد کرده و باطل اگر نتوانسته جلوی صدای حق را بگیرد،فقط مسخره کرده و با داد و فریاد تلاش کرده تا مانع رسیدن صدای حق به گوش مردم شود. اما حق همچنان جاری و ساری است. باطل ها فراوانند و متکثر وگوناگون ولی حق همواره ثابت بوده و مشخص. باطلان عوض میشوند و می ایند و می روند ولی حق همچنان در اقلیت ادامه داده است، چون این قانون خلقت است((                  )). باطل ها به نسبت امیختگی شان با حق است که اندک زمانی دوام اورده اند ولی بالاخره با تمام هوچی گری ها و داد و قال ها و پنجه کشیدن ها به چهره حق رفتنی شده اند، و حقیقت الهی با تمام توهین ها و دشمنی ها همچنان ماندگار است. واین سنت الهی را تاریخ به ما ثابت کرده است.مردان بزرگی در زمان خودشان توهین شنیده اند ولی تکلیفشان را در عملشان دانستندو خود را کاملا فدای عملشان کرده اند.  

روزی در اغاز بعثت رسول خدا عازم طائف شد تا پیام حق و ندای حقیقت را به گوش خاموش دلان برساند. رهبران کفر شهر بچه ها را جمع کردند، در دامانشان سنگ ریختند، حق را وارونه جلوه دادند و کودکان را به سوی  پیامبر روانه کردند. پیامبر رحمت درحالی که روشنگری و ارشاد میکرد، کودکان به سویش حمله کردند و سنگ زدند و دشنام دادند و مسخره کردند و خندیدند. و پیامبر را با سر و بدنی زخمی و خون الود از شهر بیرون کردند. محمد(ص) در بیرون از شهر در کنار جویی نشست تا نفسی تازه کند و برای مردم گمراه طائف طلب امرزش و هدایت کند. غلامی برایشان انگور اورد و پیامبر با نام خدا شروع به تناول کرد . غلام از این خدا پرسید و پس از شنیدن سخنانی کوتاه، چون دلش پاک بود پیام حق را دریافت و ایمان اورد. و پیامبر هرچند که این روز را از سخت ترین روزهای رسالتش دانست و همواره از ان با تلخی یاد کرد ولی هدایت همان یک نفر و ازادی اش از بند کفر را وظیفه رسالت دانستند. و امروز توهین مردم طائف نیست که مانده است،بلکه کلام حق پیامبر و ندای اسلام است که در سراسر جهان پیچیده و ان غلام امروز تبدیل شده است به یک و نیم میلیارد مسلمان.

مهم جرات بیان حق است وگرنه توهین و تحقیر همیشه بوده است. هرگاه صدای حق بلند شده لایسمعون و لایبصرون هم هم بوده اند.کوردلان و کورچشمانی که نور حقیقت چشمان به تاریکی خو گرفته شان را می آزارد و آنرا تاب نیاورده اند و تلاش کرده اند صدای حق را خموش کنند یا لااقل خدشه ایی به ان وارد کنند و اگر نتوانسته اند از سر زبونی سنگ زده اند و هتاکی کرده اند.

مردی در ژنو سخنرانی کرد. حق را گفت و توهین شنید. اندکی نتوانستند روشنایی کلام را تاب بیاورند و جلسه را ترک کردند. و عده ایی ماندند و خودشان را دلقک کردند. اما ندای حقیقت و فریاد ظلمی که در گوشه ایی از این جهان جاری است گفته شد و شنیدند گوشهایی که باید می شنیدند و  پذیرفته اند دلهایی که زلالند و حق وباطل را میفهمند.

و باز هم ادامه سیر تاریخ...و در طول این مسیر این ادمها نیستند که مهمند، حرف ها هستند که مهمند. حق است که باید گفته شود و ماندگار بماند.پیامبر امده بود تا کلام خدا را بگوید و مردی در ژنو کلام دین خدا را گفت ((ظالم رفتنی و مظلوم ماندنی است )). و حالا مسئله این نیست که این کلام را تشویق کردند یا به گوینده توهین _که بر اساس سنت تاریخ،باید هم توهین میکردند و فریاد میزدند چون یک مرد نور را در چشم خفاش ها انداخته است و انها کاری جز جیغ زدن نمیتوانند_ مسئله این است که کلام حق را باید گفت و چقدر خوب که این شهامت در یک ایرانی پر صلابت بود و از گلوی او بیرون امد.

امروز پیروز واقعه طائف را پیامبر(ص)میدانیم،و فردا مشخص میشود که پیروز ژنو که بوده است... چرا امروز قبول نکنیم؟!  

 


کلمات کلیدی: سخنرانی در ژنو ،کلمات کلیدی: سخنرانی محمود احمدی نژاد در ژنو ،کلمات کلیدی: ژنو ،کلمات کلیدی: دکتر محموداحمدی نژاد